|
اخيراً
در فضاي
جنگي
ميان دو
قطب
تروريستي،
اسلام
سياسي و
آمريکا،
مواضع و
سياست
جريانات
مختلف
يک بار
ديگر
بازتعريف
ميشود.
هر
جرياني با
سياستهاي
امروزش
در قبال
بحران
ايجاد
شده
جايگاه
خود را
تعيين
ميکند.
خارج از
جدي يا
غير جدي
بودن هر
جرياني
اين
اوضاع
همه را
به جنب و
جوش
انداخته
است.
جريانات
سياسي
راست و
چپ
جامعه
در متن
اين
کشمکش
دارند
سياست،
تئوري،
افق و
توقعشان
را بيان
ميکنند.
تحرکات
و جنب و
جوش
جريانات
سياسي
به
اتحادها
و
جدائيهاي
جديدي
منجر
خواهد
شد.
جمهوريخواهان
و سلطنت
طلبان و
بخشي از
دوم
خرداديها
همراه
آريايي
پرستان
در يک
راستا
دارند
حرکت
ميکنند.
احزاب و
جريانات
ناسيوناليست
کرد
دارند
جبهه
خودشان
را به
سفارش
وزارت
خارجه
آمريکا
درست
ميکنند.
همه
نيروهاي
مذکور
کم و بيش
چشم به
انتظار
نتايج
سياستهاي
آمريکا
هستند.
هر کدام
از
اينها
تلاش
ميکنند
به
نتايج
دلخواه
برسند.
آن طيفي
که
سازمانها
و
جريانات
"چپ"
گفته
ميشود
اکثراً
با
موضعي
سنتي و
ضد
امپرياليستي
در
مخالفت
با جنگ
موضع
گرفته
اند. اما
در اين
طيف
مواضع
در يک
راستا
نيست.
يکي
طرفدار
"صلح"
است و
يکي چپ "ضد
امپرياليست"
و آن يکي
گيج و
بيخاصيت
فقط
اعلام
موضعي
کرده و
امکان و
توان
حرکتي
ندارد.
اما
در بطن
اين
تحولات
تعدادي
از
جريانات
حاشيه
اي تر به
سرگرداني
و بي
افقي
عجيبي
دچار
شده اند.
يکي از
اين
جريانات
حاشيه
اي و
بي افق
جريان
منشعب
از حزب
کمونيست
کارگري
ايران
است که
سرنوشت
و عاقبت
غم
انگيزي
پيدا
کرده
است. من
سعي
ميکنم
اينجا
مختصراً
به شيفت
سياسي
اين
جماعت
در متن
اوضاع
فعلي
بپردازم.
شيفت
کردن
آنها از
چپ به
راست
امر
تازه اي
نيست
آنچه
تازه
است
سرعت
غير
قابل
توصيف
اينها
در اين
راستا
است.
پرداختن
به
اينها
نه به
دليل
جايگاه
و اهميت
شان
بلکه به
دليل
حفاظي
است که
براي
سرپوش
گذاشتن
بر راست
روي خود
زير آن
خود را
پنهان
کرده
اند. اين
حفاظ
اسم
منصور
حکمت
است.
اينها
فعاليت
تحت
عنوان
اين اسم
را به
دليل
اعتبار
و
اتوريته
آن
انجام
ميدهند.
اين در
حالي
است که
تمام
تئوريها
و
سياستهاي
آنها در
تقابل
با
منصور
حکمت
است.
همان
بلايي
که چپ
ناسيوناليست
يک دوره
اي به سر
سوسياليسم
و لنين
آوردند
اينها
ميحواهند
سر
منصور
حکمت
بيارند.
سير
حرکت
اينها
شيفت از
کمونيسم
به سمت
ناسيوناليسم
کرد است.
اعضا
اين
خانواده
" سياسي"
بسيار
"منصف"،
مطالبي
را
نوشته و
گفته
اند
که از
يکسو،
هسته ضد
امپرياليستي
چپ سنتي
را بالا
آورده و
تحويل
ميدهند و
از سوي
ديگر
براي
شرف ياب
شدن به
بارگاه
ناسيوناليسم
کرد هر
دري را
ميکوبند.
ما از
ابتداي
انشعاب
اينها،
اين سير
دگرديسي
را پيش
بيني
کرده
بوديم.
نوشتيم
که اين
گرايش
فيلش
ياد
هندوستان
کرده و
به
منجلابي
سير
ميکند
که قبلاً
مهتدي و
شرکا اين
راه را
طي کرده
اند.
اکنون
شاهد
تلاش
بيوقفه
آنها در
اين
مسير
هستيم.
اين حکم
الزاماً
نه از
ادعاهاي
آنها و
يا آنچه
که
مينوشتند
و
مينويسند،
بلکه از
شناخت
پايه اي
تري سر
چشمه
ميگرفت
که
نيازهاي
سياسي
اين
گرايش
راست
ناچار
به جواب
دادن به
آن نياز
بود. حتي
هنگامي
که از
حزب
نرفته
بودند،
نارضايتي
از حزب و
مخالفت
با
سياستهاي
مصوب
حزب هم
از
اينجا
ناشي
ميشد.
صحبتهاي
درگوشي
و سپس
علني در
پلنوم
هاي
اخيرشان
و کفش و
کلاه
کردن و
روانه
سليمانيه
شدن،
براي
مذاکره
به هر
قيمت با
صاحبان
قدرت در
کردستان
عراق،
تنها
گوشه
هايي از
اين
روند و
دگر
ديسي
سياسي
را نشان
ميدهد.
حقيقت
اينست
که
جنبشهاي
اجتماعي
و
سنتهاي
سياسي
تاثيرات
پايدار
تري از
تئوري و
سياست و
حزب و
برنامه
و
قطعنامه
و... دارند.
اين
جماعت
در دل
جنبش
کردستان
بزرگ
شده اند.
جنبشي
که
اينها
خودشان
را جناح
چپ آن
تعريف
ميکردند.
اين
جنبش را
خوب
ميشناسند.
فرهنگ و
سنتش را
دارند و
راه
ديگري
هم بلد
نيستند.
بنابر
اين
رفتنشان
در اين
جهت
از
همان
اول
قطعي
بود.
اساساً
براي
جواب به
اين
نياز از
حزب
فاصله
گرفته
بودند.
اينکه
اعلام
کردند
جامعه
به راست
چرخيده
و چپ
ضعيف
است،
اينکه
اعلام
کردند
که
سوسياليسم
مردم را
رم
ميدهد و...
تکرار
همان
سياستهاي
آقاي
مهتدي
بود که
گفته
بود
اکنون
ديگر
خود را
کمونيست
نميداند
و يک "سوسياليست"
تشريف
دارد و
کمونيسم
امروز
جواب
مسايل
جامعه
نيست.
متاسفانه
تمام
نقدهاي
راديکال
و
مارکسيستي
منصور
حکمت به
محدوديتها،
فرهنگ،
سنت و
سياست و
افق
طبقاتي
حاکم بر
اين
جنبش و
جناح چپ
آن در
کردستان،
براي
اين
جماعت
حکم
تزيين و
دکوراسيوني
را داشت
که مدتي
آنرا به
گردن
آويزان
کرده
بودند و
با آن پز
ميدادند.
زيرا آن
هنگام
منصور
حکمتي
در راس
اين
حرکت
بود که
اتوريته
و
اعتباري
بلامنازع
داشت.
نيروي
گريز از
مرکز
اينها
را خنثي
ميکرد.
اما بعد
از
منصور
حکمت
متاسفانه
ما
نتوانستيم
جلو
سقوط
آنها را
بگيريم.
اينها
هيچ وقت
پيشتاز
يا صاحب
فکر و
تئوري
سياستها
و
جهتگيريها
حزب در
نقد
ناسيوناليسم
کرد
نشدند.
موقعيت
ناسيوناليسم
کرد در
کردستان
عراق
باعث شد
که
ويروس
واگير
ناسيوناليسم
همچنانکه
عبدالله
مهتدي
را
مبتلا
کرد و او
را از
کمونيسم
کارگري
و
نزديکي
با
منصورحکمت
به صف
جلال
طالباني
پرتاب
کرد،
اين
دوستان
سابق ما
را هم
مسموم و
به همان
درد
مبتلا
نمايد.
با
حمله
امريکا
به عراق
و دست
بالا
پيدا
کردن
ناسيوناليسم
کرد و
سازمانهايي
نظير
اتحاديه
ميهني و
بارزاني
در عراق،
ناسيوناليسم
کرد در
ايران
را نيز
به
تکاپو
انداخت
و حمله
به
کمونيزم
و منصور
حکمت را
در مقطع
جنگ اول
خليج و
هم
اکنون
نيز با
شدت و
حدت
تمام پي
گرفت.
ميگويند
اين
حرفها
خيالي
است،
ميگويند
کمونيزم
بد نيست
ولي به
درد
امروز
نميخورد.
اکنون و
بويژه
با شدت
گرفتن
تشنج
بين
امريکا
و ايران،
جريانات
ناسيوناليست
در
کردستان
ايران
بر اساس
همان
الگوي
کردستان
عراق به
صف شده،
و
تعدادي
هم با
پول
اهدايي
آمريکا
تلويزيون
راه
انداخته
اند و از
نظر
خودشان
افقي
برويشان
باز شده
است.
اينها
همگي
افقي
معين و "ملموس"
را دامن
زده بود.
گرايش
راست
درون
حزب
کمونيست
کارگري
هم با
ديدن
اين
اوضاع
پلنوم
پشت
پلنوم
مي
آمدند و
ميگفتند
که اگر
تقي به
توقي
خورد و
نيروهاي
مسلح
وارد
شهرها
شدند،
ما چه
ميکنيم.
ميتوان
اين
سوالات
را از
زاويه
آماده
بودن
مردم در
کردستان
در
مقابله
با
جمهوري
اسلامي
و جنبش
ناسيوناليستي
کرد و در
عين حال
روشن
کردن
راه
مسلح
شدن
کارگران
و زنان و
جوانان
در محل
براي
مقابله
با
سرکوب
رژيم
حاکم و
خنثي
کردن
طرح و
سياستهاي
احزاب
ناسيوناليست
کرد،
مطرح
کرد و
جواب
داد. اما
تمام
تلاشي
که اين
گرايش
راست
جدا شده
از حزب
آنهنگام
و اکنون
از خود
بروز
ميدهد٬
بازي در
همان
زمين
ناسيونالسيم
کرد بود
و هست.
ويروس
ناسيوناليسم
کرد که
با همه
افق و
آمال و
بهمراه
آن با
فرهنگ و
سنت و
شکل
مبارزه
و
ادبيات
و
اخلاقيات
و... اکنون
در بين
اين
دوستان
سابق
رواج بي
سابقه
اي
يافته
است. اين
اتفاق
منطبق
بر نياز
سياسي
آنها
است. با
اين شدت
و حدتي
که
اينها
رو به
عقب
فرار
ميکنند
و با
خشمي که
عليه
کمونيستها
بروز
ميدهند
اگر
سران
ناسوناليسم
کرد
حماقت
به خرج
ندهند،
مدتي
ديگر سر
از گوشه
مقرهاي
طالباني
در
سليمانيه
در
خواهند
آورد.
اينها
با اين
فرهنگ
اکتسابي
که از
احزاب
ناسيوناليست
کرد که
از نوع
بي ريشه
و
فالانژيست
آن به
ارث
برده
اند،
تصميم
گرفته
اند که
سنگ
پراني
به حزب
ما را به
شغل
تعطيل
ناپذير
خود
تبديل
کنند.
زيرا در
بارگاه
ناسيوناليستهاي
کرد
اولين
امتحان
ورودي
به صف
آنها ،
بررسي
پرونده
فحاشي و
لجن
پراکني
به سوي
کمونيستها
و
استفاده
از
انبار
اتهامات
و بي
پرنسيبي
اينها
عليه
حزب
کمونيست
کارگري
است. در
اين
امتحان
اينها
تلاش
ميکنند نمره
قبولي و
پذيرش
از سران
ناسيوناليست
کرد
دريافت
کنند.
اتهامات
بي پايه
و سنگ
پراني
به حزب
کمونيست
کارگري
براي
خود
شيريني
و
دريافت
کارت
خروج از
صف
کمونيستها
و کارت
ورود به
صف
ناسيوناليستها
است.
اولين
گام در
اين
راستا
دفاعشان
از
هلپرکي
و لباس و
لهجه و
سنتهاي
عقب
مانده
جامعه
کردستان
بود.
متهم
کردن ما
به
شوينيسم
فارس،
اتهامي
که
سالهاي
سال
ناسيوناليستهاي
کرد
عليه
منصور
حکمت
بکار
ميبردند
ورد
زبان
اينها
شده است.
هنگاميکه
حميد
تقوايي
را به
شوينيست
بودن
متهم
کردند،
معلوم
بود که
اين
پرچم
شناخته
شده
ناسيوناليسم
کرد را
نه
الزاماً
از روي
اعتقادشان
به آن،
بلکه
نياز
سياسي
آنها به
آن پرچم
را بيان
ميکرد.
حمله به
کمونيستها
از
زاويه
مليت و "دفاع
از
فرهنگ
ملت کرد"
لازم
بود که
از نظر
خودشان
با "
فارسهاي
ضد کرد و
شوينيست"
مرزبندي
کنند.
اين
همان
نقطه
حساس و
علامت
اختصاري
بود که
بايد
خلوص
خود را
به
ناسيوناليستهاي
کرد
نشان
ميدادند.
زيرا
آنها
سالهاي
سال
همين
لجن
پراکني
عليه ما
را
پراتيک
کرده
بودند.
تجربه
اين را
در
دگرديسي
آقاي
مهتدي و...
ديده
بودند.
زيرا
قبلاً
آقاي
مهتدي
آن پرچم
را بدست
گرفته و
عليه
حزب
کمونيست
کارگري
و بعداً
حزب
کمونيست
ايران
سنگ
پراني
کرده
بود. و از
اين راه ايشان
وارد
بارگاه
ناسيوناليستهاي
کرد شد و
او را در
آغوش
کشيدند.
اکنون
بيش از
هر زمان
قرار
گرفتن
در زير
اين
پرچم به
شکل
عيانتري
براي
منشعبين
لازم و
ضروري
شده است.
همان
سنگ
پراني
را با
همان
اتهامات
و الفاظ
که گويا
ما
شونيست
هستيم
مثل يک
نوار قديمي
دارند
تکرار
ميکنند.
بازيگران
تغيير
کرده
اند اما
پرچم و
سنت و
اتهام و
بي
منطقي
همان
است.
سکوي
خطابه
يکي است،
استدلالها
و
اخلاقيات
يکي است.
متاسفانه
حتي
مکان و
نقطه
حرکت و
هدف
حرکت هم
يکي است.
اما
آکتورهاي
آن و
تاريخ
اين دگر
ديسي
متفاوت
است.
براي
شناخت
بيشتر
از عمق
اين
گرايش
در ميان
اين
جماعت
جالب
است که
نگاهي
به
مباحث
پلنومشان
بيندازيم.
در
بخشي از
مباحثات
پلنومشان
چند نفر
از
سخنرانان
در
مقابل
کورش
مدرسي
که قبلاً
از عقب
ماندگي
و کم
تحرکي
زياده
از حد
يارانش
گله
کرده
بود، اين چنينن
سخنان
خود را
آغاز
ميکنند:
ما
ميخواهيم
از"
رفقاي
کرد
دفاع
کنيم"
اين
کلمه
بجاي
رفقاي
سوسياليست
و
مارکسيست
نشسته
است.
رفقاي
کمونيست
به
رفقاي
کرد
تغيير
ماهيت
داده
اند و
مدافعين
آنها هم
اين
چنين
آنها را
خطاب
ميکنند.
از اين
هم
جالبتر
اين است
حتي يک
نفر هم
در اين
پلنوم
اعتراضي
به اين
بيان
نکرده
است.
مخاطبين
هم
مسرور و
راضي
هستند
که اين
تغيير
ماهيت
به
رسميت
شناخته
ميشود.
اينجا
است که
ناسيوناليسم
عريان
آقاي
مجيد
حسيني،
و صالح
سرداري
و... ميدان
دار
ميشود و
جناب
مدرسي
طبق
معمول
خود را"اصلاح"
ميکند و
ميگويد:
"من
افتخار
ميکنم
که با
شما
هستم
اگر شما
هيچ
کاري هم
نکنيد
مهم
نيست
مهم اين
است که
اينجا
نشسته
ايد. من
ملاحظات
شما را
ميفهمم
منظورم
اين
نبود،
آنچه
شما
گفتيد
درست
است".
نقل به
معني
همينجا
مظفر
محمدي
اعلام
ميکند:
اگر به
عراق
بروم
حتي
لازم
نيست که
حزب
تصميم
بگيرد
من با
اتحاديه
ميهني
مذاکره
ميکنم
بعداً
ميام
اينجا
دفاع
ميکنم
از کاري
که کرده
ام."
اينها
در
پلنوم
حزبشان
به
منظور
فراهم
کردن
زمينه
مذاکره
و سازش
با
بارزاني
و
طالباني
تصميم
ميگيرند
که عليه
آنها
حرف
نزنند،
مقاله
ننويسند،
زبانشان
را گاز
بگيرند.
اما در
همان
پلنوم
فحش و بد
و بيراه
به
کمونيستها
و حزب
کمونيست
کارگري
ايران
موج
ميزند.
هر کس
پاي
ميکروفون
ميرود
اول
اشهدش
را
ميخواند
( سنگي به
ما
ميزند)
بعد
ادامه
ميدهد.
در
همان
پلنوم
که
نوارهاي
آن
موجود
است
تعدادي
از
اعضاي
دفترسياسي
اينها
ميگويند
بايد
براي
مذاکره
با
اتحاديه
ميهني و
بارزاني
تعجيل
کرد و
نوشتن و
نقد
عليه
آنها را
پايان
داد و در
نهايت
همگي به
توافق
بر سر
اين
سياست
ميرسند
که راه
مذاکرات
را
دنبال
کنند.
اما در
همان
پلنوم
يکي پس
از
ديگري
عليه ما
به بدو
بيراه
گفتن
ميپردازند
و از
همديگر
سبقت
ميگيرند.
دنياي
وارونه
و
ماليخولياي
اينها
تاسف
برانگيز
است،
اما
واقعيت
دارد. در
پلنومشان
کمونيستها
منفور و
ناسيوناليستها
عزيز
شده اند.
بي
مايگي
اينها
باعث
حيرت
آدم
ميشود
اما
گستاخي
آنها
تنها از
جهالتشان
نيست.
گستاخي
عليه
کمونيستها
ضروري
شده است
تا در صف
مقابل
پذيرفته
شوند. به
همان
نسبت که
در
مقابل
ما
گستاخ و
دهن
دريده
هستند
در
مقابل
طالباني
و
بارزاني
سر به
زير و
مودب
منتظر
کارت
ورود
نشسته
اند و
مناجات
ميکنند.
در
کردستان
عراق و
در
اروپا
خانه به
خانه
دنبال
رابط
ميگردند
شايد
کسي از
مسولين
بارزاني
و
طالباني
آنها را
قبول
کند و
نشستي
داشته
باشد. به
منظور
تلاشهاي
بيصبرانه
آقاي
سرداري
در اين
راستا
که در
ميان
نمايندگان
رسمي
ناسيوناليست
کرد در
کردستان
عراق بي
جواب و
يا جواب
تحقير
آميز
کوچک و
خوار
شده بود،
مجبور
شدند
خودشان او
را
تشويق
کنند تا
از تل |