|
ايسکرا:
اخيراً
با توجه
به
خيزشهاي
آذر
بايجان
مسئله
آزادي
بيان يک
بار
ديگر
مکان
برجسته
اي پيدا
کرده
است. در
اين
رابطه
کساني
در دفاع
از
آزادي
بيان
روزنامه
دولتي "ايران"
حرف زده
اند آيا
مخالفت
با
مضمون "کاريکاتور
و طنز"
توهين
آميز
اين
روزنامه
به مردم
ترک
زبان
نقض
آزادي
بيان
است
زمينه
هاي اين
اعتراضات
چي بوده
است؟
آسنگران:
براي
جواب به
اين
مسئله
اجازه
بدهيد
اول
بگويم
صورت
مسئله
چه بود
تا بعد
به سوال
شما
بپردازم.
صورت
مسئله
وتصوير
اوليه
اين است
که
روزنامه
"ايران"
يکي از
ارگانهاي
دولتي
با چاپ
کاريکاتوري
دراين
روزنامه
مردم
ترک
زبان را
به سوسک
تشبيه
کرده
است. در
توضيح
اين
کاريکاتور
متن
مستهجني
مکتوب
شده است
که غذاي
سوسک
لجن است،
به
کساني
که زبان
اين
کاريکاتوريست
را
ميفهمند
توصيه
شده است
که
توالت
نروند تا
سوسکهاي
لجن
خوار از
گرسنگي
بميرند.
سوسکها
به زبان
ترکي
حرف
ميزنند
و حرف و
نصايح
کاريکاتوريست
روزنامه
ايران
را
نميفهمند.
اين
ظاهر
صورت
مسأله
است. با
وجود
بيان و
خواست
نابودي
مردم
ترک
زبان،
يا به
قول
کاريکاتوريست
روزنامه
ايران
نابودي
سوسکها،
اما
حقيقت
اين است
که صورت
مسئله
فراتر
از اين
است.
مردم از
اقشار
مختلف
در
ايران
از
حکومت
اسلامي
متنفراند
و مترصد
بهانه و
فرصتي
هستند
که خشم
خود را
نشان
دهند. ۲۷
سال
تحميل
جنگ،
فقر،
بيکاري،
فحشا و
اعتياد،
تبعيض و
هزاران
درد
ديگر
مردم را
مثل يک
بمب
انفجاري
آماده
انفجار
کرده
است.
کافي
است بر
اثر
کوچکترين
اتفاق
جرقه اي
ايجاد
شود،
مردم
بلافاصکه
به
خيابان
ميريزند
و نفرت
خود را
از اين
حکومت
نشان
ميدهند.
اين
اتفاقات
يکي و
دوتا
نيست ما
شاهد
موراد
زيادي
از اين
اتفاقات
بوده
ايم. از
شورشهاي
مشهد،
قزوين،
کردستان،
خوزستان،
آذر
بايجا،
و حتي
بستن يک
روزنامه
دولتي
مانند
سلام و
يا
دستگيري
کسي مثل
آغاجاري
و.... تا
شورشهاي
اخير
آذربايجان
همگي در
يک
راستا و
دلايل
خاصي
داشته
است.
نفرت
مردم
عليه
حکومت
اسلامي
مثل ديک
بخار در
حال
جوشش
است. به
محض
وجود يک
روزنه
يا
امکان
وفرصت
مناسب،
فشار
بخار
چنان به
بيرون
جهش
ميکند
که
حکومت
را به
وحشت
ميندازد
و جامعه
را تکان
ميدهد.
اما
رژيم
اسلامي
هر بار
روش
مهار
کردن
اين
انفجارها
را با
خفه
کردن و
سرکوب
اعتراضات
پيش
برده
است. همه
ميدانند
نه مردم
قزوين و
مشهد
مشکلشان
مرکز
استان
شدن اين
يا آن
شهر بود
و نه
مردم
خوزستان
عاشق
جرياني
مثل
الاحواز
شده
بودند.
نه مردم
کردستان
تنها به
دليل
قتل يک
نفر در
مهاباد
در
ابعاد
وسيع و
اجتماعي
به
ميدان
آمدند
نه مردم
آذربايجان
فقط به
دليل يک
کاريکاتور
توهين
آميز در
اين
ابعاد
به
خيابان
آمده
اند. اگر
اين
صورت
مسأله
را قبول
کنيم آن
هنگام
به اين
نتيجه
ميرسيم
که يک
کاريکاتور
هر چند
توهين
آميز به
تنهايي
نميتواند
يک جنبش
را
ايجاد
کند.
مسئله
کاريکاتور
چاپ شده
در يک
نشريه
دولتي
را بايد
درکنار
و ادامه
چندين
دهه
تحقير و
توهين
عليه
اين
مردم
گذاشت،
تا
جايگاه
آن درک
شود. اين
کاريکاتور
و متن
مستهجن
و
فراخون
نسل کشي
آن را
بايد در
ادامه
پرسشنامه
صداوسيماي
جمهوري
اسلامي
قرار
داد که
با
سولات
متعددي
از مردم
خواست
نظرشان
را بيان
کنند:
آيا
حاضرند
همسايه
يک ترک،
همکلاسي
يک ترک،
همخابگي
بايک
ترک و
همکار
يک ترک و.....
باشند؟
اين
کاريکاتور
را بايد
در
ادامه
فشارهايي
ديد که
مردم به
زبان
مادري
امکان و
اجازه
تحصيل
در
مدارس
را
ندارند.
مردم
احساس
حقارت
ميکنند.
همين
احساس
حقارت و
اعتراض
به
نابرابري
در
جامعه
خشم و
نفرتي
را از
حکومت
دامن
زده است
که با
پخش
موردي
شبيه
اين
کاريکاتور
جامعه
به حرکت
در مي
آيد. پخش
نفرت
قومي
جنسي و
مذهبي
از جانب
حکومت
ميتواند
فجايعي
را به
دنبال
بيارود
که به يک
باره
ميليونها
انسان
احساس
تحقير
کنند.
آنچه در
جامعه
ايران
مشاهده
ميشود
اين
احساس
تحقير و
فشار
است که
باني و
مجري آن
دولتهاي
مرکزي
بوده
اند.
تحقير
زن،
تحقير
کارگر،
تحقير
شادي و
رفاه،
تحقير
پيروان
مذاهب
ديگر،
تحقير
زبانهاي
"غير
رسمي"
تحقير
مردم
منتسب
به
مليتها
و فرهنگ
بخشهاي
از مردم،
در يک
کلام
تحقير
انسان و
لگد مال
کردن
شان
انساني
به دليل
منتسب
کردن
آنها به
مليت،
قوميت و
يا
مذهبي،
و تحقير
انسان
به دليل
جنسيتش،
همگي ضد
انساني
است. اما
اين
توهين و
تحقير
در
ايران
قانوني
و معمول
است.
براي
اثبات
اين
مدعا
برنامه
هاي صدا
و سيماي
جمهوري
اسلامي
را نگاه
کنيد،
ادبيات،
شعر و
طنز و
جوکهاي
اين
جامعه
را نگاه
کنيد. در
اين
فرهنگ
زن
انسان
ناقصي
است،
مردمان
منتسب
به
ميليتهاي
ديگر نه
تنها از
امکانات
برابر
در همان
چهارچوب
نابرابري
موجود
هم
تحقير
ميشوند،
قوانين
رسمي به
آنها
حکم
ميکند
که بايد
بپذيرند
که
نابرابر
باشند.
تحقير
عليه
افغانستانيها،
و عليه
سياهان
و عربها
در
فرهنگ
ايراني
و فرهنگ
حاکم
بشدت
رواج
دارد.
اگر
اين
صورت
مسئله
است پس
اعتراض
عليه آن
حق مردم
است. حتي
دريک
شرايط
برابر
هم يکي
آزادي
بيانش
را با
کاريکاتور
بيان
ميکند
يکي
ديگر با
تظاهرات
و شعار
دادن. پس
آزادي
بيان
اگر
قرار
است بي
قيد
وشرط
باشد
بايد براي همه
باشد نه
تنها
براي يک
طرف. اما
حقيقت
چيست
بايد
پرده ها
را کنار
زد و
حقايق
را
بيرون
کشيد.
ايسکرا:
اگر مکن
است
جايگاه
آزادي
بيان را
کمي
بيشتر
توضيح
بدهيد
زيرا
اين يک
وجه مهم
قضيه
است؟
محمد
آسنگران: منظوراز
آزادي
بيان
هميشه و
تاريخا
دفاع از
آزادي
بيان
مردم در
مقابل
دولت
بوده
است. کسي
که مي
آيد و
تحت
عنوان
آزادي
بيان
عکس اين
معادله
را پيش
ميکشد و
از
آزادي
بيان
دولت
دفاع
ميکند
اگر
احمق
نباشد
فريبکار
است.
دولتها
آزادي
بيانشان
را
دارند.
نيروي
کافي
براي
اعمال و
اجراي
آنرا هم
دارند.
در اين
ميان
مردم و
آزادي
بيان
مردم
است که
مورد
تعرض
قرار
ميگيرد.
روزنامه
ايران
در
ادامه "آزادي
بيان
دولت"
دست به
نفرت
پراکني
عليه
مردم
ترک
زبان
زده است.
آنها را
به سوسک
تشبيه
کرده
است و
فراخوان
به کشتن
آنها را
داده
است. اين
مردم به
خيابان
آمده
اند. در
اعتراض
به يک
عمل
راسيستي،
تعدادي
از مردم
تحت
تاثير
جريانات
فاشيست
ترک
شعارهاي
راسيستي
سر داده
اند. اين
همان
حقيقت
است که
ما
سالها
بر آن
تاکيد
داشتيم
که
راسيسم،
راسيسم
ميزايد.
موضع
کمونيستها
در نقد و
بيان
اين
موضوع
در درجه
اول
دفاع از
آزادي
بيان
مردم
بايد
باشد هر
چند
تعدادي
از مردم شعار
ارتجاعي
داده
باشند
باز هم
هيچ کس
مجاز
نيست که
در کنار
سرکوبگران
آزادي
بيان و
دولت آن
عليه
مردم
بايستاد.
زيرا
ريشه
شعارهاي
راسيستي
و منشاً
آن در
ميان
مردم
معترض
وجود
راسيسم
دولتي
از يک
طرف و
وجود
جريانات
قوم
پرست در
طرف
مقابل
است،
وجود
قوانين
تبعيض
آميز
است. بر
زمينه
وجود يک
تحقير و
ستم
اعمال
شده از
جانب
دولت،
جريانات
ارتجاعي
و
قومپرست
ترک
توانسته
اند
تعدادي
از مردم
را
تحميق
کنند.
براي
مقابله
با
ارتجاع
و
راسيسم
کسي
مجاز
نيست که
مردم
منتسب
به يک
مليت يا
جنسيت و...
را
محکوم
کند.
قرباني
را
نبايد
مقصر
دانست.
کسي که
در
مقابل
قربانيان
مي
ايستد و
از
آزادي
بيان
حاکمانو
قاتلان
دفاع
ميکند
حتماً
منفعتي
در اين
کار
دارد.
تفرقه
افکني و
برخورد
راسيستي
جريانات
قومپرست
ترک و
حاميان
آنها
همان
اندازه
ارتجاعي
و تفرقه
افکنانه
است که
برخورد
تحقير
آميز و
آپارتايد
قومي
دولت و
حاميان
آزادي
بيان
آنها.
مردم
بايد در
تقابله
با هر
نوع
قومپرستي
و
سياستهاي
راسيستي
بايستند.
اما اين
وسط
نبايد
جريانات
قومپرست
ترک و
مردم
آذر
بايجان
را يکي
گرفت.
اين
مردم را
هنگامي
ميتوان
از چنگ
ناسيوناليسم
و
قومپرستي
رها کرد
که از حق
و آزادي
آنها و
راه
رسيد
متمدنانه
به
حقوقشان
را نشان
داد. کسي
که
کشتار
اين
مردم و
دستگيري
آنها
بوسيله
رژيم
اسلامي
برايش
کم
اهميت
است،
کسي که
فراخوان
به
نابودي
مردم
ترک
زبان را
محکوم
نميکند
و از
آزادي
تکرار
اين
سياست
نسل کشي
دفاع
ميکند
جايگاهش
معلوم
است. کسي
که آزادي
بيان
دولت و
روزنامه
و
روزنامه
نگار
دولتي
در
اولويتش
قرار
ميگيرد
تا اين
سياست
را پيش
ببرد،
معلوم
است که
جايگاهش
کجا است.
ايسکرا:
آيا اگر
دولت
اين
روزنامه
نگار را
قرباني
کند
موضع
شما
چگونه
است؟
آسنگران:
ممکن
است
دولت
براي
نجات
خود از
اين
بحران
افراد
خودي را
هم
قرباني
کند.
قبلاً
شاه هم
از اين
سياستها
کم
نداشت.
همين
جمهوري
اسلامي
تا کنون
بارها
از
افراد
خودي کم
قرباني
نکرده
است. ما
نبايد
در
مقابل
اين
جنايت
ساکت
باشيم.
هيچ
روزنامه
و
روزنامه
نگاري
هر چند
دولتي
باشند
نبايد
مجرم
اصلي
اين همه
جنايت
دولتي
قلمداد
شوند.
همچنانکه
هر
پاسدار
و بسيجي
مقصر
اصلي
نيستند.
مقصر
اصلي در
اين
ماجرا
يک
سيستم و
حکومت
است. اين
سيستم و
اين
حکومت
را بايد
مورد
تعرض
قرار
داد. اما
کساني
که پرچم
دار
آزادي
بيان
دولت
ميشوند
و ابراز
وجود و
آزادي
بيان
ميليونها
انسان
را
محکوم
ميکنند،
در
بهترين
حالت
حماقت
خود را
نشان
ميدهند.
ما در
کنفرانس
برلين
يک بار
ديگر با
چنين
موضوعي
روبرو
شديم.
جرياناتي
آمدند و
از
آزادي
بيان
دوم
خرداديها
دفاع
کردند و
آزادي
بيان ما
را
محکوم
کردند.
اکنون
مسئله
همان
است با
اين
تفاوت
که در
ميان
مردم
آذربايجان
شعارها
و
مطالبات
قومپرستانه
از جانب
جريانات
فاشيست
ترک
مطرح
شده است.
درمقابل
اين
قومپرستان
بايد
ايستاد.
اينها
را بايد
منزوي
کرد. اين
جريانات
با
سياست
تفرقه
افکنانشان
ميتوانند
همين
مبارزات
برحق را
هم به
شکست
بکشانند.
ميتوانند
زمينه
جنگهاي
قومي را
فراهم
کنند.
بنا بر
اين با
همان
قدرت و
حرارتي
که عليه
ستمگري
و حشونت
دولتي
مي
ايستيم
بايد
عليه
راسيسم
و
قومپرستي
جريانات
حاشيه
اي ترک
هم
بايستيم.
ايسکرا:
کساني
اين
حرکت
مردم
آذر
بايجان
را با
انقلاب
سال ۵۷
مقايسه
کرده
اند و به
مردم
هشدار
داده
اند نظر
شما
چيست؟
آسنگران:
انقلاب
سال ۵۷
جنبش و
انقلابي
آزاديخواهانه
عليه
حکومت
سلطنتي
بود.
جريانات
اسلامي
و ملي هم
وارد
ميدان
شدند. به
مرور
رهبري و
رنگ
اسلامي
به اين
جنبش
دادند.
اشکال
چپ آن
هنگام
اين بود
در
مقابل
اين
جريانات
اسلامي
و ملي
موضعي
نداشت.
همجنس
بودند.
در کنار
هم و زير
يک پرچم
راه
افتادند.
نقد ما
اين
نيست که
چرا
مردم و
جريانات
چپ در آن
انقلاب
شرکت
کردند.
نقد ما
اين
نيست که
گويا
انقلاب
کردن
مردم
اشتباه
بوده
است. ما
هيچ وقت
حقانيت
آن جنبش
انقلابي
را زير
سوال
نبرديم.
تا کنون
هم فقط
جريانات
سلطنت
طلب
عليه آن
انقلاب
مردمي
حرف زده
اند. نقد
ما به چپ
آن
هنگام
اين
نيست که
چرا در
آن
انقلاب
شرکت
کرد. نقد
ما اين
است که
اين
جريانات
تلاش
نکردند
صف مردم
آزاديخواه
را از صف
اسلاميها
جدا
کنند.
نقد ما
اين است
که چپ آن
هنگام
خودش با
جريانات
اسلامي
و ملي هم
خانواده
بود. هم
افق و "ضد
امپرياليست"
بود. اگر
آن
هنگام
جرياني
مثل حزب
کمونيست
کارگري
وجود
ميداشت
و بانقد
جريانات
ملي-
اسلامي
مردم را
زير
پرچم
آزاديخواهي
و
برابري
طلبي
سازمان
ميداد
اوضاع
امروز
ميتوانست
طور
ديگري
باشد.
اما با
اين
وجود ما
هيچ وقت
حقانيت
آن
انقلاب
را زير
سوال
نبرديم.
بحث ما
اين است
که
جريانات
اسلامي
به آن
انقلاب
رنگ
اسلامي
دادند و
سرکوبش
کردند و
جريانات
چپ آن
دوره هم
در کنار
اسلاميها
و زير
پرچم
آنها
قرار
گرفتند.
تصور
کنيد که
کسي
پيدا
شود و
اعلام
کند
شرکت در
انقلاب
سال ۵۷
غلط بود.
تصور
کنيد
کساني
بيايند
و عليه
آن
انقلاب
بنويسند.
جواب ما
روشن
است ما
به چنين
جرياناتي
ميگوييم
لطفاً
بريد
کنار که
باد
بياد. در
مقابل
انقلاب
۵۷
ايستادن
اگر در
دفاع از
منفعت
خاصي
نباشد
ماليخوليا
است.
حماقتي
بيش
نيست.
ايسکرا:
اگر حزب
کمونيست
کارگري
در سال
۵۷ وجود
داشت چه
سياستي
را بايد
پيش
ميبرد؟
آسنگران:
معلوم
است که
همين
سياست
امروز
را بايد
پيش
ميبرديم
که از آن
انقلاب
و
حقانيت
آن دفاع
ميکرديم،
تلاش
ميکرديم
شعارهاي
اسلامي
و
ارتجاعي
را نقد و
منزوي
کنيم و
جريانات
اسلامي
را افشا
ميکرديم.
همين
سياست
را بايد
پيش
ميبرد
که
اکنون
در
آذربايجان
پيش
ميبريم.
هر جند
اين دو
قابل
مقايسه
نيستند.
براي
درک
روشنتر
اين
موضوع
به
مقاله
تاريخ
شکست
نخوردگان
منصور
حکمت
مراجعه
کنيد. ما
سياستمان
همان
است که
چکيده
آن در
اين
مقاله
بيان
شده است.
ايسکرا:
برگرديم
به
مسئله
آزادي
بيان
حزب
کاريکاتورهاي
روزنامه
دانمارکي
عليه
اسلام
سياسي و
تروريسم
اسلامي
را در
چهار
جوب
آزادي
بيان
تعريف
کرد چرا
اکنون
سياست
ديگري
را در
اين
مورد در
پيش
گرفته
است؟
آيا اين
به دليل
دشمني
ما با
جمهوري
اسلامي
است؟
آسنگران:
ببينيد
اين
سياست
ما
ادامه
همان
سياست
است. چند
فاکتور
مهم هست
که
نبايد
ظاهرو
تشابه
صوري
قضيه
اين دو
موضوع
را يکي
قلمداد
کند.
اولاً
روز
نامه
ايران
يک
ارگان
دولتي
است.
دفاع از
آزادي
بيان
دولت بي
معني و
چرت است.
دوماً
متن اين
"طنز"
فراخوان
نابودي
و نسل
کشي ترک
زبانان
را داده
است.
کاريکاتور
روزنامه
دانمارکي
عليه
مسلمانان
نبود
شعار
نابودي
مسلمانان
را
نداده
بود.
|