asangaran@aol.com
محمد آسنگران
تجاهل و خود فريبى جمعى  جوابگو نيست

  در جواب نوشته من تحت عنوان "دگرديسي سياسي، عليه کمونيسم کارگري براي ورود به بارگاه ناسيوناليسم کرد" در نقد سياستهاي منشعبين، تعدادي از اين جماعت به خود فريبي جمعي  توسل جسته اند. اين تجاهل و خودفريبي در واقع "سطح فکر و عمق انديشه" آنها را خوب نشان ميدهد. براي شناخت بيشتر و دگر ديسي آنها توصيه ميکنم هر کس وقت ميکند آنها را بخواند. در جواب به بحث سياسي و فاکتهاي غير قابل انکار که در نوشته هاي من و از جمله "دگر ديسي سياسي....."  اين "مردان دلير" به صحراي کربلا زده اند. ظاهراً جوابي به مسايل مطرح شده ندارند. ميخواهند از سر اخلاقيات و مسايل غير سياسي شيرين کاريهايشان را پرده پوشي کنند. براي اين کار به شکل اعجاب انگيزي دوست دارند خود را در آينه محدب نگاه کنند و فکر ميکنند تصوير واقعي است.

اما در رابطه با مسايل مورد بحث الحق که خالد حاج محمدي دست آنها را رو کرده است. اگر جوابي دارند به او بدهند من هم همين مسايل مطرح شده در نوشته خالد را نقد کرده ام. اگر فحش و بد وبيراه  نوشته خالد را فاکتور بگيريم (زيرا اينها نميتوانند بحث بدون ناسزاگويي را بيان کنند. اول با ناسزا گويي خودشان را ارضا ميکنند بعد به جدل ميپردازند تا حقانيت فحش هايشان را اثبات کنند، کاري به استدلال و حقيقت ندانرند ). اما اصل قضيه همان است که اتفاق افتاده است. خالد از آن دفاع ميکند و من آن را نقد ميکنم. مذاکره با احزاب ناسيوناليست کرد يعني  مذاکره با "طالباني و بارزاني براي راه يافتن به بارگاه ناسيوناليسم کرد". اگر چه خالد هم  در مورد قبول نقش کرايه نشيني در زير چتر کومله با اجازه طالباني سکوت کرده است. اما اين مهم نيست بدتر از آن را قبول کرده  و از آن هم دفاع نموده است.

 به هر حال خالد حاج محمدي به اندازه بقيه تجاهل نکرده است. اما همگي ظاهراً در خودفريبي غرق شده اند. او قبول ميکند که مذاکرات با نيروهاي سناريوي سياه و نزديکي با احزاب ناسيوناليست کرد خوب است و سياست آنها است. دليل هم "محکم" است:

"منصور حکمت خودش هم بود که ما مذاکره کرديم و تاييد کرد". اين سناريوي تکراري و کسل کننده  براي کساني که در جدلهاي ما و کومله بوده اند آشنا است. مهتدي آن هنگام ميگفت: منصور حکمت خودش اين را گفت و آن را تاييد کرد....  اکنون منشعبين هم تلاش ميکنند که اوضاع امروز را همان اوضاع ۲۰ سال قبل تصور کنند. اين هم بخشي از خودفريبي جمعي شان است. دوراني که طالباني و بارزاني در اپوزيسيون بودند و هنوز بخشي از سناريوي سياه عراق نشده بودند با طالباني و بارزاني امروز براي اينها تفاوتي ندارد.

اما با اين وجود هنگامي که به مرجع تصميم گيري اين سياست راست و ناسيوناليستي منشعبين که پلنوم  دوم آنها بوده و من فاکتهايي از مباحث آن پلنوم را بيان ميکنم، خالد اعلام ميکند که: "اين جعل است، دروغ است. صالح سرداي در اين پلنوم نبوده است" و....

همينجا خيلي دوستانه به خالد بگويم که عزيز من مظفر محمدي  نوارهاي پلنوم را روي سايت گذاشته بود و اکنون که متوجه شده ايد مظفر خرابکاري کرده است  آنها را از سايتتان برداشته ايد. بنابر اين ميبينيد که من چيزي را نه جعل کرده ام و نه دروغ گفته ام. اما بالاخره اگر اين موضوع جعل و دروغ است چرا از مذاکراتتان براي اهداف مورد نظر دفاع ميکنيد. چرا ناله سر داده ايد که ما با علني کردن اين مسايل کار "جاسوسي" کرده ايم. بالاخره مرجع تصميم گيري براي مذاکره با نيروهاي سناريوي سياه پلنوم بود يانه؟  آنجا تو و بقيه در اين مورد حرف زديد يانه؟ همانجا مظفرمحمدي اعلام کرد که راساً با اتحاديه ميهني وارد مذاکره ميشود يانه؟ همانجا رحمان حسين زاده اعلام کرد که اگر مذاکره کنيم ديگر نميتوانيم عليه اين احزاب حرف بزنيم و بنويسيم يانه؟ اينها همگي دروغ و جعل است؟ يا حقيقت دارد؟ آيا تجاهل و خود فريبي سکتي شما حد و مرزي دارد يا تا اعماق ميخواهيد در اين منجلاب غرق شويد؟ آيا در همان پلنوم که صالح سرداري و مظفر محمدي بدون هيچ ابهامي از برگشتن به دامن ناسيوناليستهاي کرد در سليمانيه حرف ميزنند، محمد فتاحي در مقابل اخلاقيات عقب مانده و ناسيوناليستي جماعتتان در يتوبوري هشدار داد يانه؟ اينها همگي جعل من است يا خود فريبي جمعي شما؟ آيا اينها تفتيش عقايد و امتحان ايئولوژيک است يا سياست ناسيوناليستي شما؟

 من تعجب ميکنم که اينها چگونه به خودشان اجازه ميدهند و دست به قلم ميبرند که اين حقايق را جعل و دروغ قلمداد کنند. جواب من يک جمله است.  بهتر است اين خود فريبي و تجاهل جمعي را کنار بگذاريد. آن وقت ميشود با سياست راست يا چپ واقعيات را ديد و چشم در چشم حقايق دوخت و راهي را انتخاب کرد. تجاهل و خودفريبي گروهي کار سکتهاي مذهبي است که به موجودي ناتوانتر از خودشان توکل ميکنند تا شايد نجاتشان دهد. کورش مدرسي که در حقيقت ناتوانتر و سردرگمتر از بقيه است نقش مجسمه بودا را پيدا کرده که اگر آدميزادي خدشه اي به آن وارد ميکند  مومنان خود فريب به رساله نويسي روي مي آورند و عمق خودفريبي را به نمايش ميگذارند. اما سوال اين است واقعاً اينها چگونه به خودشان اجازه ميدهند اينهمه جهالت و خودفريبي را به اسم خود ثبت کنند. 

 اجازه بدهيد همينجا يک نکته مهم را ياد آوري کنم که نشان ميدهد اين روش  از کجا ناشي ميشود. کورش مدرسي در نقد سبک کار و ارشاد دوستانش به نکته مهمي اشاره ميکند که ميگويد در جريان جدايي ما از حزب کمونيست کارگري اين سبک و شيوه کار بسيار غير اجتماعي بروز کرد که ما در حزب اختلاف پيدا کرديم و جدا شديم اما فدراسيون پناهندگان و... هم انشعاب کرد. اين يک سبک غير اجتماعي و متعلق به چپ سنتي است و....

تا اينجاي بحث من کاملاً با آقاي مدرسي موافق هستم. اما سوال اين است چه کسي انشعاب کرد؟ ما يا آقاي مدرسي و دوستانش؟  رندي و تجاهل تا جايي پيش ميرود در اين بحث وانمود ميکند که ما انشعاب کرديم نه آنها. جهت اطلاع خوانندگان هم در حزب و هم در فدراسيون و... ما سر جاي خودمان مانديم و کارمان را ميکنيم. اينها انشعاب را به حزب تحميل کردند و بعد هم با گستاخي تمام ميگويند " انشعاب بد بود. ثريا شهابي  به دستور آقاي مدرسي با صدور بيانيه اي "دليرانه" اعلام کرد که فدراسيون فاسد شده و 10 -15 نفر را برداشت و رفت و اعلام کرد که از فدراسيون انشعاب کرده است. کورش مدرسي و دوستانش طي بيانيه اي مک کارتيستي اعلام کردند که از حزب ميروند و... جالب اين است کسي در اين جلسه زبان باز نميکند بگويد آقاي مدرسي شما انشعاب کرديد. شماهم منتقد انشعاب هستيد. شما سبک کار چپ سنتي و غير مسئولانه را اجرا کرديد، شماهم منتقد چپ سنتي هستيد. اين تجاهل و خود فريبي تا کي  و براي چه اهدافي؟

 آقاي مدرسي در اين جلسه چنان وانمود ميکند که دارد ديگران را نقد ميکند. در حالي که همان ديگران قبلاً اينرا به خودش گفتند. اما کتش را روي دوش انداخت و رفت.  با اين وجود بعد از مدتي وارد ميدان شده و انگار نه انگار که اين شيرين کاريها نقش خودش بود. اما بيچاره شنوندگان در خلسه فرو رفته و فقط سر تکان ميدهند. بدون هيچ حب و بغضي واقعاً آدم در مقابل اين همه تجاهل و تناقض و خود فريبي ميماند. به هر حال آنچه پيدا است اين خود فريبي هم سبکي است براي رسيد به اهدافي معلوم. گويا با اين سبک ميتوانند جايي در کنار احزاب ناسيوناليست کرد پيدا کنند. اينها ميدانند که احزاب ناسيوناليست کرد و کومله سازمان کردستان حزب کمونيست ايران با هم وارد سالن "مقدس" احزاب کردي شده اند و در کنار همديگر حزب دمکرات، سازمان زحمتکشان، پژاک، کومله و.... نشسته اند. منشعبين با ديدن اين صحنه نگران است که سرشان بي کلاه بماند. بايد کاري کنند در اين سالن صندلي آنها هم محفوظ باشد. راه رسيدن به اين اهداف هم رفتنشان به درگاه ناسيوناليسم کرد و چپاتمه زدن در جلو مقرهاي آنها است. 

اما کليد داران ناسيوناليسم کرد با همين حد از شانتاژ عليه حزب کمونيست کارگري اينها را نميبخشند. اين هنوز سر آغاز راهي است که تا پذيرش در بارگاه ناسيوناليسم کرد بايد شيرينکاريهاي بسيار ديگري هم انجام دهند. فلسفه وجودي گاردآزادي و نيروي مسلح براي اينها از اين ضرورت نشات ميگيرد که احزاب کرد بايد آنها را با جامانه و فرنجي و کلاشينکف ببينند.

 بد نيست اشاره اي به "گارد آزادي" اينها داشته باشم، زيرا به حق و ناحق فکر ميکنند فرمول جادويي را کشف کرده اند که حلال همه مشکلاتشان است. در مقابل ديگران يا توضيح سياست خودشان فکر ميکنند سياست تازه اي را کشف کرده اند. گويا همه تحولات دنيا بر محور "گارد آزادي" ميچرخد.

تا جايي که بحث بر سر نيروي مسلح و ضرورت آن است اين سياستي قديمي و مصوبه حزب و کميته کردستان حزب کمونيست کارگري ايران بوده است. اگر آقاي مدرسي به دوستانش قبولانده که گويا اين سياستي تازه و از کشفيات ايشان است، حتماً بايد به حافظه دوستانش  شک کرد. ميشود ضرورت امروزي اين سياست را براي منشعبين تازه دانست اما ضرورت نيروي مسلح امري تازه نيست.

سياست نيروي مسلح و هسته هاي مسلح در داخل شهرها نتيجه نقد منصور حکمت به پلاتفرم آقاي مدرسي و آقاي حسين زاده  بود. در جلسه هيئت اجرايي کميته کردستان اگر اشتباه نکنم در سال ۱۹۹۹ در لندن هنگامکه آقاي مدرسي و حسين زاده طرحشان را به جلسه ارائه دادند و ميخواستند در شلير نيروي مسلح و چادر و قاطر وکلاشينکف سازمان دهند، بلا فاصله منصور حکمت در نقد آن طرح به حالت شوخي و طنزي تلخ  با اين جمله حرفش را شروع کرد: "رفقا اگر من نبودم کورش همه شما را تحويل سپاه پاسداران در سنندج ميداد" بعد بحثش در نقد سنت مبارزه مسلحانه ناسيوناليستي و تاکيد بر شهر و جنبشهاي توده اي و کارگري و تعريف وظايف هسته هاي مسلح ادامه پيدا کرد و طرحي را به کميته کردستان آن وقت پيشنهاد کرد که به سياست و مصوبه حزب در اين زمينه تبديل شد. آن مصوبه مثل همه اسناد حزبي هنوز سياست حزب است و ما داريم آنرا اجرا ميکنيم.

 با اين وصف اکنون تبديل کردن آن طرح جدي به يک کاريکاتور و طرح جادويي که گويا محور تحولات دنيا و حلال مشکلات است، واقعا فقط از اينها بر مي آيد. يکي از نمونه هاي  کارشان "اخباري" است که منعکس ميکنند. چند نفري  در مريوان اطلاعيه پخش ميکنند و اين يک سنت قديمي در ميان فعالين شهر از چپ وراست جامعه است. اما منشعبين اعلام ميکنند که "۱۶ محله مريوان را به کنترل خود در آورده اند". اين نه تنها جاي تمسخر است بلکه هر کسي که از اوضاع کردستان و شهرهاي کردستان تصويري داشته باشد ميداند که يک دروغ بزرگ را ميخواهند به خودشان و به احزاب ناسيوناليست کرد بباورانند. با اطمينان ميگويم که حتي يک نفر غير از خودشان اين چرت وپرت را باور نکرده است. من شک دارم حتي صف خودشان را هم قانع کرده باشد. با سياستي که اينها در پيش گرفته اند مثل همه طرحهاي ديگرشان اين هم بجايي نميرسد. تنها خاصيتش براي اينها بازار گرمي و به فروش رساندن سازمانشان در بازار ناسيوناليسم کرد است.   

نفس ضرورت تشکيل نيروي مسلح يک مصوبه قديمي حزب ما بوده است. اما طرح اينها که هم و غم شان گارد آزاديشان شده است کاملاً در مقابل طرح منصور حکمت است.  آنچه که به کارگر و زن و جوان و انقلاب و سوسياليسم و جنبشهاي اجتماعي و... مربوط است  در گارد آزادي خلاصه کرده اند، اين ديگر يک کاريکاتور است. هيچ ربطي به طرح منصور حکمت در نقد طرح آقاي مدرسي ندارد. اين يک سياست آوانتوريستي و غير اجتماعي است که حتي ساختن حزبشان را هم يک وظيفه "گاردآزادي" تعريف کرده اند. همچنانکه "کنگره آزادي" اينها در عراق دستمايه بند و بست با جريانات سناريوي سياه شده است، "گارد آزادي" هم وسيله اي براي قابل قبول کردن اينها در نزد جريانات ناسيوناليست در کردستان است. اينها در دنياي هپروتي خودشان زندگي ميکنند. تمام اين جارو جنجال ناشي از ضعف و شکست سياستهايشان است. خودفريبي و تجاهل اينها از شکست سياستهايشان ناشي ميشود. در پايان توصيه ميکنم از اين فضاي خرافي و خود فريبي خارج شوند اين به نفع خودشان است.

 - - - - - - - -  - - -