|
(بحش
دوم)
ما
در
ايسکرا
٢۹۹ بخش
اول اين
مصاحبه
را چاپ
کرديم
اکنون
بخش دوم
و
پاياني
را که
مربوط
به موضع
گيري
جريانات
سياسي
است در
اين
شماره
ميخوانيد.
ايسکرا:
طيفهاي
مختلف
معروف
به دوم
خرداد
چه
موضعي
در اين
رابطه
دارند؟
محمد
آسنگران:
اين طيف
که از
سال
١٣۷۶ با
سرکار
آمدن
خاتمي
جان
گرفتند
اکنون
بعد از
شکستي
که
متحمل
شدند،
در حال
اغما
بسر
ميبرد.
پراکنده
و بي
خاصيت و
بي رهبر
شده اند.
همچنانکه
قبلأ هم
بارها
تاکيد
کرده
ايم
هراس
اينها
از حرکت
مردم
بيش از
هر چيز
ديگري
است.
اينکه
احمدي
نژاد به
قدرت
برسد يا
بعدأ
آمريکا
مستقيمأ
دخالت
کند و يا
هر
اتفاق
ديگري
بيفتد
براي
اينها
بازيهايي
در چهار
چوب
قابل
تحملي
محسوب
ميشود،
ميتوانند
با آنها
کنار
بيايند.
آنچه
اينها
نميخواهند
اتفاق
بيفتد و
دشمني
آشتي نا
پذير با
آن
دارند
حرکت
مستقل
مردم
براي
تغيير
اوضاع و
زندگي
بهتر
است.
يعني
اينها
از
دخالت
مستقيم
مردم
بيش از
هر
اتفاق
ديگري
نگران
ميشوند.
بنا
بر اين
در
رابطه
با
بحران
کنوني
هم
نبايد
تعجب
کرد اگر
چه از
لحاظ
جنبشي و
سنت
سياسي
اينها
در کنار
جمهوري
اسلامي
خواهند
بود. اما
با جدي
شدن
دخالت
آمريکا
همه
اينها
دوز
اپوزيسيونيشان
بالا
ميرود و
تحت
عنوان "حفظ
ميهن"
در کنار
آمريکا
قرار
ميگيرند.
از هم
اکنون
سفيرهايشان
را به
سناي
آمريکا
فرستاده
اند. که
راه
آينده
را
هموار
کنند.
نبايد
شک کرد
اين طيف
در داخل
کشور
فعلأ در
کنار
جمهوري
اسلامي
خواهند
بود. اما
در خارج
کشور
يکي پس
از
ديگري
سعي
ميکنند
چراغ
سبز به
آمريکا
نشان
دهند.
موضع
سازمان
چريکاي
اکثريت
نمونه
تيپيک
اينها
است. از
هم
اکنون
بيانيه
مشترک
با
قومپرستان
کرد را
امضا
کرده
اند.
اکنون
با
سازمان
قومپرست
زحمتکشان
و حزب
دمکرات
و اتحاد
فدائيان
بيانيه
اي صادر
کرده
اند و
آشکارا
گفته
اند که
در کنار
آمريکا
خواهند
بود. حزب
مشارکت
در حسرت
دوران
خاتمي
دارد به
جناح
رقيبش
ميگويد
کوتاه
بيايد و
کار را
به
کاردان
بسپارد.
از نظر
اينها
خاتمي
بهتر
ميتوانست
پروسه
اتمي
شدن
ايران
را طي
کند.
اکنون
از نظر
اينها
کار از
کار
گذشته
است و
ميگويند
تنها دو
راه در
پيش است:
يا سازش
با
آمريکا
يا قبول
شکست و
بعد
تحمل
سياستهاي
آمريکا،
در هر
حال
موضع
اينها
شبيه
موضع
جريانات
اسلامي
عراق
قبل از
حمله
آمريکا
به عراق
است، که
اکنون
بخش
اصلي
حکومت
قومي-
مذهبي
عراق را
تشکيل
ميدهند
و پاي
اصلي
سناريوي
سياه
عراق
هستند.
ايسکرا:
حزب
کمونيست
کارگري
ايران
در اين
اوضاع
چه راه
حلي را
پيشنهاد
ميکند؟
محمد
آسنگران:
حزب
کمونيست
کارگري
ايران
در
مقابل
هر دو
قطب
تروريستي
اسلام
سياسي و
آمريکا
و
متحدينش
ايستاده
است. ما
خود را
متعهد
به اين
ميدانيم
که قطب
سوم،
قطب
بشريت
متمدن
را در
مقابل
اين
توحش
تروريستها
تقويت
کنيم و
به
ميدان
بياوريم.
کمونيستها
و مردم
آزاديخواه
و
سکولار
دنيا
بايد در
مقابل
اين
توحش
اسلام
سياسي و
تروريسم
دولتي
آمريکا
و
متحدينش
بايستند.
ما بايد
نيروها
و
جرياناتي
را که در
کنار
يکي از
اين دو
قطب مي
ايستند
را افشا
و ترد
کنيم. از
لحاظ
عملي هم
بايد
تلاش
کنيم که
صف
ميليوني
مردم
متمدن و
خواهان
آزادي و
رفاه را
در
مقابل
اين دو
قطب
تروريستي
سازمان
داده و
هدايت
کنيم و
يا بر آن
تاثير
بگذاريم
و اجازه
ندهيم
اسلام
سياسي
يا
جمهوري
اسلامي
از زير
ضرب
بيرون
بروند.
در اين
رابطه
حزب
کمونيست
کارگري
ايران
سياست
روشني
دارد.
مصاحبه
حميد
تقوايي
در
انترناسيوال
١٣۰
توضيح
اين
سياست
است. من
مطالعه
آنرا به
همه
خوانندگان
توصيه
ميکنم.
ايسکرا:
رضا
پهلوي و
گروههاي
ديگري
از طيف
سلطنت
طلب
صراحتأ
از حمله
نظامي
دفاع
نميکنند
آيا
آنها
مخالف
سياستهاي
آمريکا
هستند؟
رضا
پهلوي و
طيفهاي
مختلف
سلطنت
طلب در
پراکندگي
و ضعف
مفرطي
بسر
ميبرند.
کل طيف
بورژوازي
پروغرب
هم
همراه
اينها
عليرغم
عدم
موافقت
فعلي با
حمله
نظامي
آمريکا
ميخواهند
آمريکا
دخالت
کند.
موضع
فعليشان
برخلاف
دوران
حمله به
عراق
تعديل
شده تر
است.
زيرا
سال
٢۰۰٣
ميگفتند
اول
عراق
بعد
ايران
نوبتش
ميرسد.
اکنون
با ديدن
اوضاع
عراق
کمي دست
به عصا
حرکت
ميکنند.
اما همه
اينها
براي
سهيم
شدن در
پولي که
آمريکا
تخصيص
داده
است صف
کشيده
اند.
دارند
انتظارشان
را از
آمريکا
مطرح
ميکنند.
فکر
ميکنند
آمريکا
دمکراسي
را به
ايران
مياورد.
به دليل
فضاي
راديکال
جامعه
هنوز
رسمأ از
حمله
نظامي
دفاع
نميکنند.
اما همه
اين طيف
در کنار
آمريکا
قرار
گرفته
اند و
تلاش
ميکنند
لياقت
خود را
به
آمريکا
نشان
دهند که
روي
آنها
بيشتر
حساب
باز کند.
اينها
ماهيتأ
نميتوانند
مخالف
سياستهاي
آمريکا
باشند.
شکي
نيست کل
اين طيف
در کنار
آمريکا
قرار
دارد.
ايسکرا:
شما
اوضاع
را
چگونه
ارزيابي
ميکنيد؟
من
قبلأ هم
گفتم
احتمال
حمله
نظامي
جدي است.
مگر
اينکه
جمهوري
اسلامي
در
مقابل
دولتهاي
غربي
تسليم
شود. اين
احتمال
البته
ضعيف
است.
زيرا آن
وقت
فلسفه
وجودي
اين
رژيم
براي کل
اسلام
سياسي و
تروريسم
اسلامي
زير
سوال
ميرود.
بنابر
اين
دولتهاي
غربي
نميخواهند
که اين
رژيم با
قدرت
بمب اتم
در
مقابلشان
سرکشي
کند. رام
کردن از
راه
ديپلماسي
همراه
با
تحريم
اقتصادي
يا حمله
نظامي
راههايي
است که
آمريکا
و
متحدينش
عليه
جمهوري
اسلامي
به
ترتيب
تعقيب
ميکنند.
جمهوري
اسلامي
در
مقابل،
براي
حفظ خود
راهي
بجز
تحريک
ناسيوناليسم
ايراني
وسياستهاي
تروريستي
در پيش
ندارد.
برخلاف
تصور
عامه در
ميان
اپوزيسيون
ايران
در اين
مقطع
زماني،
حمله به
ايران
نميتواند
صف رژيم
را متحد
کند.
برعکس
در مدت
کوتاهي
رژيم
چند
پاره و
هر کدام
دارو
دسته
هاي خود
را صاحب
ميشوند.
اکثر
جريانات
دوم
خردادي
که قبلأ
پشت
خاتمي
بودند
به زير
پرچم "حفظ
ميهن"
راه
سازش با
آمريکا
را
ميروند
و بقيه
رژيم
سير
متلاشي
شدنش را
طي
خواهد
کرد.
همين
اوضاع
باعث
ميشود
که جنگ و
خونريزي
در
جامعه
دست
بالا را
پيدا
کند و
سناريوي
سياهي
که به
عراق
تحميل
شده است
در
ايران
در
ابعاد
وسيعي
جامعه
را به
کام خود
فرو
ببرد.
زيرا
چنين
فضايي
امکان
گسترش
جنبش
انقلابي
و
کارگري
را از
بين
ميبرد.
ايران
به
ميدان
تاخت و
تاز
نيروهاي
مسلح
تبديل
ميشود.
هر
آخوند و
باندي
از آنها
تعدادي
نيروي
مسلح را
به دور
خود جمع
ميکند و
جامعه
را به
خاک و
خون
ميکشند.
اپوزيسيون
راديکال
و "چپ"
ايراني
متاسفانه
هنوز يا
از
ابعاد
اين
فاجعه
تصوير
روشني
ندارد،
يا
اينکه "ضد
امپرياليست"
بودنش
مانع از
اين
ميشود
که
فاجعه
بار
بودن
وجود
رژيم
اسلامي
را در
اين
ماجرا
ببيند.
اساسأ
تحت
تاثير
فضاي چپ
اروپا و
کشورهاي
غربي
بطور
کلي،
فقط
عليه
جنگ و
آمريکا
موضع
گرفته
اند. در
حاليکه
وجود
جمهوري
اسلامي
خود
بهانه
اي است
که اين
اتفاقات
بيفتد و
سناريوي
سياهي
به
جامعه
تحميل
شود. اين
جنگ با
جنگ
عراق و
افغانستان
متفاوت
است.
فاکتورها
يکي
نيست در
ايران
جريان و
گرايش
چپ در
جامعه
نفوذ و
اتوريته
دارد.
جنبش
انقلابي
کارگران،
زنان،
جوانان
و مردم
در
جريان
است و
دارد
رژيم
اسلامي
را چلنج
ميکند.
اين جنبش
نه در
عراق
بود نه
در
افغانستان
وجود
داشت.
احزاب
ناسيوناليست
و
اسلامگرا
در آن
جوامع
دست
بالا
داشتند
در
ايران
بر عکس
است.
تمام
تحرکات
يکي دو
سال
اخير در
ايران
همين
ادعا را
ثابت
ميکند.
ما بايد
در خارج
کشور
بلندگوي
مردم
آزاديخواه
ايران
باشيم
حمايت
بين
المللي
از اين
جنبش
آزاديخواهانه
در
ايران
عليه
رژيم
اسلامي
و
مخالفت
با جنگ و
حمله
آمريکا
و
متحدينش
بايد
همزمان
اتفاق
بيفتد.
تنها
مخالفت
با جنگ و
عليه
آمريکا
بودن با
هر
تعبيري
آب به
آسياب
رژيم
اسلامي
ميريزد.
عکس اين
معادله
هم وجود
دارد
بخشي از
جريانات
راست
جامعه
عليه
آمريکا
موضع
نميگيرند
و فقط به
مخالفت
با رژيم
اسلامي
چراغ
سبزشان
را به
آمريکا
نشان
ميدهند.
سازمان
اکثريت،
حزب
دمکرات
کردستان
ايران و
سازمان
زحمتکشان
و اتحاد
فدائيان
رسمأ
چنين
موضعي
را
اتخاذ
کرده
اند. هر
دوي اين
سياستها
در کنار
يک قطب
تروريستي
عليه
قطب
تروريستي
ديگر
است.
نيروهايي
که هر
طرف از
اين دو
قطب را
تقويت
کنند يک
پاي
سناريوي
سياه
خواهند
بود. اين
جريانات
بايد
ترد و
منزوي
شوند.
بشريت
متمدن و
نيروهاي
آزاديخواه
و چپ
بايد
رسمأ و
علنأ
عليه هر
دو قطب
تروريستي
و عليه
جمهوري
اسلامي
بطور
مشخص
موضع
روشني
داشته
باشند.
شعارها
و
پلاکاردها
بايد با
اين تم
برجسته
نمايان
شوند: نه
به
تروريسم
دولتي
آمريکا
و
متحدينش،
نه به
تروريسم
اسلامي،
نه به
جمهوري
اسلامي!
اين
موضع و
پرچم
واقعي،
راديکال
و
آزاديخواهانه
اي است
که مردم
آزاديخواه
بايد در
جهان به
نمايش
بگذارند.
هر نوع
موضع
گيري
ديگري
ميتواند
يکي از
دو قطب
تروريستي
را
تقويت
کند.
بايد
مردم
جهان
اين بار
تفاوت
جنگهاي
قبلي با
اين جنگ
را
متوجه
بشوند.
اين
اعتراضات
بايد
صدا و
مطالبات
کارگران،
زنان ،
جوانان
و مردم
ايران
را عليه
اين دو
قطب
نمايندگي
کند. هر
نوع
اصلي و
فرعي
کردن
اين دو
قطب
تروريستي
و
مخالفت
بايکي و
سکوت در
مقابل
ديگري
جهت
جريانات
سياسي
مطرح
کننده
به سمت
يکي از
اين دو
قطب را
نشان
ميدهد.
مخالفت
با اين
دو قطب
تروريستي
ديپلماسي
بر
نميدارد.
اپوزيسيون
راديکال
و
سرنگوني
طلب
ايراني
يا بايد
اين
حسابگري
و
ديپلماسي
را کنار
بگذارد.
يا
اينکه
در کنار
يکي از
اين دو
قطب
قرار
خواهد
گرفت.
. . .
|